"" هجای من میخواند :طلوعت مبارك . . .
طلوعت مبارك . . .
چندمین بهار را خاكستر میكنی . . .
كی رها میشوی . . .
نمی دانم . . .
نمی دانم . . .
برای تلخی سالهایی دور و دراز ریشه ای دوست داشتنی هدیه میدهی . . .
نگاهم نكن . . .
نگذار كه اشكهایم چشمانت را آزار دهند . . .
نیشتری میخواهم . . .
تا رگهایم را آسوده كنم . . .
دردی كه میان این كالبد داد میزند . .
بایست میماندی . . .
بایست میماندی . . .
و من سالهاست كه رها شده ام . . .
خنده ای میكنم . . .
خنده ای دوست داشتنی برای تمام حسرتهایی كه بایست میبوسیدمشان . . .
گم میشوم میان پاییز . . .
میان زمستان . . .
میان جاده های لخت و عوری كه انتظار عابری باریك اشكهاشان را خشكانده روی گونه هاشان . . .
از این بالا همه چیز رنگ دیگریست
دانه ام را به او میدهم . . .
خاطره ام را برای او كنار میگذارم . . .
شاید فرصت دوباره ای باشد . . .
برای سراغی از تصویر غصه دارم
شاید برای طلوعی دیگر . . .
شاید . . .""
ماه گردون
ادامه مطلب
(دنبالك+) ا به سياه قلم : ماه گردون در وقت 17:28